محمد رضا

مامان اون آقاهه چقدر آشناست! این همون عمو دلقک بیمارستانه؟
– نه مامان جان اشتباه میکنی!!
همراه با خانواده‌اش جلوی در مجموعه ورزشی «کبکانیان» ایستاده اند که به آن‌ها ملحق می‌شویم.

شکش به یقین تبدیل شده، می‌داند اتفاقی در حال رخ دادن است. به همراه آن‌ها وارد مجموعه می‌شویم.

جمعیت حاضر در سالن ایستاده برایش دست می‌زنند و حالا او بین این شور و هیجان و سر و صدا و با دیدن رینگ مبارزه تازه فهمیده که چه خبر است.
او قرار است داور مسابقه یو اف سی باشد، با توضیحات و آموزش‌های سریع آقای «ذوالفقاری» او آماده است وارد رینگ مبارزه شود. ابتدا زمین بازی را چک می‌کند، و بعد از وارد شدن مبارزها، دست‌ها، دهان و … آن‌ها را چک می‌کند که همه چیز قانونی باشد.
با اجازه‌ی محمدرضا نبرد شروع می‌شود. دو مبارز با جدیت مبارزه می‌کنند… خطا! خطای بازیکن را می‌گیرد و بازی را سر پا اعلام می‌کند و دوباره ادامه‌ی یک مبارزه‌ی مهیج. در نهایت با به صدا درآمدن زنگ، پایان بازی را اعلام می‌کند و با تشخیص خود، دست برنده را بالا می‌برد.

لباس یو اف سی، دستکش‌های بکس، ضرباتی که با فیگورهای جذاب و شیرین به مربی وارد می‌کرد. یک دنیا ذوق و شوق و هیجان، یادگاری‌های او از این داستانند. او اکنون آماده‌ی ورود به رینگ برای مبارزه‌ برای زندگی خودش است، حریفش نباید بترسد…؟

  • 1
  • 1
  • 1
  • 1
  • 1
  • 1
  • 1
  • 1
  • 1
 
مکان : مجموعه ورزشی کبکانیان
افراد حمایت کننده : فرهاد آقایی - ذوالفقاری -بهنام سهوی- حسینی

دیدگاه ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*